دیکشنری فارسی

dishearten

معنی فارسی

دلسردکردن بي جرات کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis härt´'n, dis´-/vt.

● مایوس و مرعوب کردن، کم‌دل کردن، بدروحیه کردن، افسرده و نومید کردن، دلسرد و بیمناک کردن، نگران کردن

the news that the commander had been shot disheartened the soldiers

خبر تیر خوردن فرمانده سربازان را دلسرد کرد.

* disheartening, adj.

بد روحیه کننده، دلسرد و بیمناک کننده، مایوس کننده

تعریف انگلیسی

verb
  1. take away the enthusiasm of “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The performance is likely to dishearten Sue” “The bad news will dishearten him”

مترادف‌ها

verb active
Dispirit, discourage, deject, depress.

واژه‌های دیگر با معنی «دلسردکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن