دیکشنری فارسی

disorganizes

UKdisɔːgənaiziz

معنی فارسی

درهم برهم کردن ، مختل کردن ،

تشکيلات (چيزيرا) بهم زدن

واژه‌های دیگر با معنی «درهم برهم کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن