دیکشنری فارسی

dispensed

UKdispenst USdıs'penst

معنی فارسی

بخش کردن توزيع کردن دادن معاف کردن اجراکردن بکاربردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. distributed or weighted out in carefully determined portions “medicines dispensed to the sick”

واژه‌های دیگر با معنی «بخش کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن