دیکشنری فارسی

dispersoid

معنی فارسی

پراکنده

معنی کامل و مثال‌ها

/di spu_r´soid/n.

(شیمی) پراشدار، پراشیده

واژه‌های دیگر با معنی «پراکنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن