دیکشنری فارسی

dissolving

UKdizɔlviŋ USdı'zɔlvıŋ

معنی فارسی

اب کردن حل کردن گداختن فسخ کردن فاسدکردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the process of going into solution “the dissolving of salt in water”

واژه‌های دیگر با معنی «اب کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن