dissuade
USdıs'weıd
معنی فارسی
منصرف کردن بازداشتن خيال (کسيرا) وازدن
معنی کامل و مثالها
/di swād´/vt.
● منصرف کردن، برگاشت کردن، بازداشتن، رای کسی را تغییر دادن
they tried to dissuade me from going there
آنان کوشیدند مرا از رفتن به آنجا منصرف کنند.
we dissuaded him from resigning
ما او را از استعفا دادن منصرف کردیم.
● (مهجور) قانع کردن، متقاعد کردن
مترادفها
verb neuter
1. Urge or exhort against, attempt to divert, urge not to.
2. Turn from a purpose, divert by persuasion, render averse, persuade not to.