دیکشنری فارسی

dissuade

USdıs'weıd

معنی فارسی

منصرف کردن بازداشتن خيال (کسيرا) وازدن

معنی کامل و مثال‌ها

/di swād´/vt.

منصرف کردن، برگاشت کردن، بازداشتن، رای کسی را تغییر دادن

they tried to dissuade me from going there

آنان کوشیدند مرا از رفتن به آنجا منصرف کنند.

we dissuaded him from resigning

ما او را از استعفا دادن منصرف کردیم.

(مهجور) قانع کردن، متقاعد کردن

مترادف‌ها

verb neuter
1. Urge or exhort against, attempt to divert, urge not to.
2. Turn from a purpose, divert by persuasion, render averse, persuade not to.

واژه‌های دیگر با معنی «منصرف کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن