دیکشنری فارسی

disunion

USdıs'ju:njən

معنی فارسی

جدايي جداشدگي اختلاف نفاق

معنی کامل و مثال‌ها

/dis yōōn´yǝn/n.

جدایی، ناهم‌بستگی، انفصال

ناهم‌دلی، عدم توافق، تفرقه، نفاق

مترادف‌ها

noun
1. Separation, disjunction, severance, disconnection.
2. Schism, breach, rupture, feud.

واژه‌های دیگر با معنی «جدايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن