دیکشنری فارسی

schismatically

UKskizmætikɑːliː

معنی فارسی

جدايي شقاق انفصال اختلاف جدايي اندازي

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a manner that is schismatic “Derived from adjective: schismatic”

واژه‌های دیگر با معنی «جدايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن