downfalls معنی فارسی افتادن سقوط کردن ارزان شدن کم شدن اصابت کردن رخ دادن واژههای دیگر با معنی «افتادن» tumble افتادن، پرت شدن، لغزيدن lapse vi افتادن، سقوط کردن، برگشتن fall افتادن، سقوط کردن، ارزان شدن drop back افتادن، جاافتادن (خط يا رديف نوشته). lose ground عقب افتادن، فرصت خود را از دست دادن. droop پايين افتادن، سربزيرافکندن، تکيه کردن droopiness پايين افتادن، سربزيرافکندن، تکيه کردن prolapse بيرون افتادن، سقوط کردن، پايين افتادگي come about اتفاق افتادن، بانجام رسيدن. interdigitate در هم افتادن، توي هم افتادن