دیکشنری فارسی

draft

UKdrɑːft USdræft

معنی فارسی

حواله ، برات ، برات کشي ، مسوده ،

پيش نويس انتخاب اب نشين

معنی کامل و مثال‌ها

/draft, dräft/n., vt., adj., vi.

(ارابه یا بار و غیره) کشیدن، فشار به جلو، بارکشی، حمل، ترابرد، کشش، ترابری، مقدار بار حمل شده یا کشیده شده، چیز حمل شده، بارکش، حمال، ترابر

these animals make good beasts of draft

این حیوانات برای بارکشی مناسب هستند.

the draft of a typical horse in each day

بار ترابری شده توسط یک اسب معمولی در هر روز

a draft animal

حیوان بارکش

به کشتی کشیدن تور ماهی گیری، مقدار ماهی گرفته شده در هر تور

not a single fish of all the draft was good for eating

حتی یکی از ماهی‌های درون تور هم به درد خوردن نمی‌خورد.

قلپ، جرعه، قرت، میزان داروی آبگونه که هر بار باید خورده شود، دوز، مقدار (دارو)، (عامیانه) میزان آبجو (وغیره) که هر بار از بشکه کشیده می‌شود، (کشیده شده از بشکه) بشکه‌ای

he swallowed the water in one draft

آب را با یک جرعه بالا کشید.

a draft whose ingredients also included opium

دارویی که اجزای آن شامل تریاک هم بود.

draft beer is better than bottled beer

آبجو بشکه‌ای از آبجو بطری شده بهتر است.

استنشاق (هوا یا دود سیگار و غیره)، شهیق، (هوا یا دود) فروبری، فرودادن، (میزان هوا یا دود که هر بار فرو برده می‌شود) پک، نفس، دم

he inhaled the cigarette smoke in long drafts

او دود سیگار را با پک‌های ممتدی فرو می‌داد.

he took a draft and threw away the cigarette

او یک پک زد و سیگار را دور انداخت.

(نسخه‌ی اول و خطخوردگی‌دار هر چیز) چرک‌نویس، پیش‌نویس، نسخه، مسوده

he carefully corrected his first draft and then made a second draft

او با دقت نسخه‌ی اول (انشای) خود را اصلاح کرد و سپس نسخه دوم را نوشت.

the draft of a contract

پیش‌نویس قرارداد

a draft resolution

پیش‌نویس قطعنامه (که می‌توان با مذاکره آن را تعدیل کرد).

طرح، نقشه، برون نما، ترسیم، رسم، سمیره‌کشی، خطوط اصلی

پیش‌نویس کردن، چرک‌نویس نوشتن، رسم کردن، خطوط اصلی چیزی را کشیدن

I drafted the letter and gave it to them to make the necessary changes and type it

نامه را پیش‌نویس کردم و به آنها دادم تا پس از اعمال تغییرات لازم آن را ماشین کنند.

a badly drafted letter

نامه‌ای که بد نوشته شده است

I have already drafted two chapters of the book

من تاکنون دو فصل از کتاب را چرک‌نویس کرده‌ام.

(هوا) جریان، کوران، دستگاه تنظیم جریان هوا (در بخاری و غیره)، هواکش

the draft of air blowing in from the window

بادی که از پنجره به درون می‌وزید

don't sit in the draft!

در کوران ننشین‌!، جلو باد ننشین‌!

(بانکداری و غیره) حواله، برات

sight draft

برات دیداری

a bank draft

حواله‌ی بانکی

خدمت اجباری، خدمت نظام، فراخوانی (برای هرگونه خدمت یا نامزدی انتخابات و غیره)، فراخواستن، به خدمت زیر پرچم احضار کردن، (برای نامزدی یا خدمت) فراخواندن

a draft dodger

کسی که از خدمت نظام طفره می‌رود

he accepted his draft as senate candidate

او قبول کرد که نامزد انتخابات سنا بشود.

he was drafted into the army

او را به خدمت نظام بردند.

the republicans drafted him to run in the congressional elections

جمهوری خواهان او را فراخواندند که در انتخابات کنگره شرکت کند.

دهانه‌ی لوله‌ی آب (و غیره)

(سنگ تراشی) خط راهنما، خط استادکار

(نمونه‌ی قالب‌سازی) شیب

(کشتیرانی - عمق آب مورد نیاز کشتی پر از بار برای آن که به کف دریا برخورد نکند) آبخور، آب‌نشین (draught هم می‌نویسند)

the ship was too deep of draught to enter small rivers

آبخور کشتی بیشتر از آن بود که بتواند وارد رودهای کوچک بشود.

a ship of 10 meter draft

یک کشتی با آب‌نشین ده متری

(ورزش‌های حرفه‌ای) سهمیه‌ی هر تیم برای استخدام بازیکنان جدید، به استخدام تیم درآوردن

(بازرگانی) تخفیف بابت صدمه‌ی وارده به کالا یا کم شدن وزن آن

* draft card

(امریکا) برگ آماده به خدمت

* on draft

(آبجو و غیره) آماده‌ی کشیدن از بشکه

تعریف انگلیسی

verb
  1. a document ordering the payment of money; drawn by one person or bank on another
  2. a current of air (usually coming into a chimney or room or vehicle)
  3. a preliminary sketch of a design or picture
  4. a serving of drink (usually alcoholic) drawn from a keg “they served beer on draft”
  5. any of the various versions in the development of a written work “a preliminary draft” “the final draft of the constitution”
  6. the depth of a vessel's keel below the surface (especially when loaded)
  7. a regulator for controlling the flow of air in a fireplace
  8. a dose of liquid medicine “he took a sleeping draft”
  9. compulsory military service
  10. a large and hurried swallow “he finished it at a single gulp”
  11. the act of moving a load by drawing or pulling
  12. draw up an outline or sketch for something “draft a speech” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Did he draft his major works over a short period of time?”
  13. engage somebody to enter the army “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
  14. make a blueprint of “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

I. noun
1. Drawing, selection.
2. Bill of exchange.
3. [Written also Draught.] Outline, delineation, rough sketch, rough copy.
II. verb active
1. Detach, select.
2. Make an outline of, make a draft of, make a rough sketch of.

واژه‌های دیگر با معنی «حواله»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن