دیکشنری فارسی

swig

UKswig USswıg

معنی فارسی

حواله برات براتکشي حواله نويسي طرح مسوده

معنی کامل و مثال‌ها

/swig/n., vt., vi.

● (عامیانه - نوشیدن)

● قلپ (به ویژه اگر بزرگ یا طولانی باشد)، جرعه‌ی طولانی، قورت

he drank the tea in one swig

چای را در یک قلپ (لاجرعه) سرکشید.

● سرکشیدن، قورت قورت خوردن، قلپ قلپ نوشیدن

he swigged the coke out of the can

کوکاکولا را قورت قورت از قوطی خورد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a large and hurried swallow “he finished it at a single gulp”
  2. to swallow hurriedly or greedily or in one draught “The men gulped down their beers” “Somebody ----s something”
  3. strike heavily, especially with the fist or a bat “He slugged me so hard that I passed out” “Somebody ----s somebody” “The fighter managed to swig his opponent”

واژه‌های دیگر با معنی «حواله»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن