دیکشنری فارسی

dragging

UKdrægiŋ US'drægıŋ

معنی فارسی

کشيدن بزروکشيدن سخت کشيدن جستجوکردن کاويدن شن کشي کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. marked by a painfully slow and effortful manner “it was a strange dragging approach” “years of dragging war”

واژه‌های دیگر با معنی «کشيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن