encoring معنی فارسی دوباره باز چيزتکرارشده تقاضاي تکرارکردن (از) واژههای دیگر با معنی «دوباره» again دوباره، باز، يکبار ديگر encore دوباره، باز، چيزتکرارشده de novo دوباره، از ابتدا once more دوباره، بار ديگر bis دوباره twice born دوباره زاد، تجسم ثانوي، تولد تازه روحاني يافته . fox message پيام دوباره re-construction دوباره سازي readjustment تنظيم دوباره، باز ساماني، تجديد تعادل retake دوباره گرفتن، دوباره به دست آوردن، دوباره تسخير کردن