far-off
معنی فارسی
دور دوردست
معنی کامل و مثالها
/fär´ôf´/adj.
● دور، دور دست، دور افتاده، اقصی
the rumbling of far-off thunders
غرش تندرهای دور
● قدیم
دور دوردست
/fär´ôf´/adj.
● دور، دور دست، دور افتاده، اقصی
the rumbling of far-off thunders
غرش تندرهای دور
● قدیم
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن