دیکشنری فارسی

far-off

معنی فارسی

دور دوردست

معنی کامل و مثال‌ها

/fär´ôf´/adj.

دور، دور دست، دور افتاده، اقصی

the rumbling of far-off thunders

غرش تندرهای دور

قدیم

واژه‌های دیگر با معنی «دور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن