fetterlock معنی فارسی پابند بخو کلاف معنی کامل و مثالها /fet´ǝr läk´/n.● رجوع شود به: fetlock واژههای دیگر با معنی «پابند» gyve پابند، پابندزدن، بخوکردن shackle پابند، کلاف، شکال clog پابند:چيزيکه مانع حرکت شود، مانع، مسدودکردن high church فرقه اي که سخت پابند اداب و رسوم کليسايي، ومناجات وتسبيحات مرسوم در کليساهستند entrammel يکجوردام ياتور، پابند، موانع spancel طناب، پابند، پابند زدن hold-back مانع، پابند، گيره leglet خلخال، پابند obstaele مانع، پاگير، پابند hobble لنگيدن، شليدن، لنگ لنگان راه رفتن