gyve
معنی فارسی
پابند پابندزدن بخوکردن زنجيرکردن بندبرپاي (کسي) نهادن
معنی کامل و مثالها
/jīv/n., vt.
● (قدیمی)
● غل و زنجیر پا، پابند، بخو
● پاها را بههم زنجیر کردن، پابند زدن
پابند پابندزدن بخوکردن زنجيرکردن بندبرپاي (کسي) نهادن
/jīv/n., vt.
● (قدیمی)
● غل و زنجیر پا، پابند، بخو
● پاها را بههم زنجیر کردن، پابند زدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن