filching UKfiltʃiŋ معنی فارسی کش رفتن بچابکي دزديدن واژههای دیگر با معنی «کش رفتن» filch کش رفتن، بچابکي دزديدن cratch آخور - علف دان - تختخواب - کش رفتن - بدزدي، ازديگران تقليد کردن glom on to تصرف کردن، کش رفتن. nim دزديدن، کش رفتن. shortchange مغبون کردن، کمتر پول دادن، کش رفتن snook بوکشيدن، جستجو کردن، کش رفتن pilfer دله دزدي کردن، دزديدن، کش رفتن purloin دزديدن، ربودن، کش رفتن snitch خبرکش، دله دزدي کردن، کش رفتن. abstract خلاصه، مطلق، خشک