دیکشنری فارسی

fils

معنی فارسی

پسر فرزند

معنی کامل و مثال‌ها

/fēs/n.

(فرانسه) پسر، فرزند

تعریف انگلیسی

noun
  1. 100 Yemeni fils are worth one Yemeni rial
  2. a fractional monetary unit in Bahrain and Iraq and Jordan and Kuwait; equal to one thousandth of a dinar

واژه‌های دیگر با معنی «پسر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن