grand-son معنی فارسی پسر پسر پسر دختر واژههای دیگر با معنی «پسر پسر» gossoon پسر، پسر بچه، نوکر boyo پسر، پسربچه، جوان. son پسر، فرزند fils پسر، فرزند fitz پسر، زاده black coral پسر، شبه boy پسر بچه، شاگرد، خانه شاگرد boyishness پسر بچه، شاگرد، خانه شاگرد stripling پسر بچه، نوجوان signorino اقا پسر، اقا.