دیکشنری فارسی

son

UKsɔn USsʌn

معنی فارسی

پسر فرزند

معنی کامل و مثال‌ها

/sun/n.

● فرزند ذکور، پسر

John and David are my sons

جان و دیوید پسران من هستند.

Iraj's son is a doctor

پسر ایرج پزشک است.

Mary gave birth to a son

مری پسر زایید.

● ناپسری، پسر خوانده

● رجوع شود به: son-in-law

● (مجازی) زاده، نوجوان

sons of Iran

فرزندان ایران

● (روش خطاب مهرآمیز از سوی مسن‌ترها به پسران و جوانان) پسرم، فرزندم

can you help me with this suitcase, son?

پسرم، می‌توانی در حمل این چمدان به من کمک کنی‌؟

● پور

that same Saam is the son of Nariman ...

همان سام پور نریمان بود ...

* the Son

عیسی، حضرت مسیح

the Father, the Son, and the Holy Ghost

پدر و پسر و روح القدس (خدا و عیسی و روح القدس)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a male human offspring “their son became a famous judge” “his boy is taller than he is”
noun
  1. the divine word of God; the second person in the Trinity (incarnate in Jesus)

واژه‌های دیگر با معنی «پسر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن