first-hand معنی فارسی مستقيم اصلي واژههای دیگر با معنی «مستقيم» upstanding مستقيم، قائم، سر راست firsthand مستقيم، اصلي، دست اول direct مستقيم، راست، بي واسطه deictic مستقيم straight line code کد مستقيم، کد خط مستقيم air-line خط مستقيم، خط هوايي straight line خط مستقيم intuition درک مستقيم، انتقال، کشف intuitiveness درک مستقيم، انتقال، کشف direct fire آتش مستقيم، تير مستقيم (توپخانه)، هدايت کردن آتش