دیکشنری فارسی

flabbergast

UKflæbəgɑːst

معنی فارسی

مبهوت کردن بشگفت دراوردن مات کردن گيج کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/flab´ǝr gast´/vt.

● مات و مبهوت کردن، انگشت به دهان کردن، غرق در شگفتی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. overcome with amazement “This boggles the mind!” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The bad news will flabbergast him” “The good news will flabbergast her” “The performance is likely to flabbergast Sue”

واژه‌های دیگر با معنی «مبهوت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن