دیکشنری فارسی

flexuous

UKflekʃeəs

معنی فارسی

پيچاپيچ پيچ وخم دار مارپيچ موجي

معنی کامل و مثال‌ها

/fleks´yōō ǝs, flek´shōō-/adj.

مارپیچ، پیچاپیچ، پیچ و خم دار

the flexuous bed of the stream

بستر پرپیچ و خم جویبار

قوس‌دار، کنگره‌دار

leaves with flexuous margins

برگ‌های دارای لبه‌ی کنگره‌ای

لرزان، پر تکان

flexuous shadows

سایه‌های لرزان

مترادف‌ها

adjective
Winding, bending, tortuous, sinuous, sinuate, crooked, serpentine.

واژه‌های دیگر با معنی «پيچاپيچ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن