دیکشنری فارسی

labyrinthian

معنی فارسی

پيچاپيچ ، پيچ در پيچ مارمانند ، پيچيده ، بغرنج

مترادف‌ها

adjective
(also labyrinthean)
Mazy, confused, perplexed, intricate, involved, many winding, labyrinthal, labyrinthine.

واژه‌های دیگر با معنی «پيچاپيچ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن