دیکشنری فارسی

flimsy

UKflimziː US'flımzı

معنی فارسی

سست بيدوام نرم جزئي ناچيز ناقابل نازک پوچ کاغذنازک

معنی کامل و مثال‌ها

/flim´zē/adj.

(نازک و بدساخت و کم دوام) پیزری، زپرتی، پوشالی، سست و بی‌دوام، زود خراب‌شو، ناپایا

flimsy shacks

کلبه‌های سرهم‌بندی شده (معمار سازی شده)

flimsy shoes

کفش بی‌دوام

غیرموجه، ناپذیرفتنی، بیخودی، بی‌اثر

flimsy efforts

کوشش‌های بی‌اثر

flimsy excuses

بهانه‌های ناموجه

(انگلیس) کاغذ نازک (که سابقا نسخه‌های دوم و سوم را روی آن با کاغذ کاربن ماشین می‌کردند)

متن ماشین شده روی این کاغذ

تعریف انگلیسی

adjective
  1. lacking solidity or strength “a flimsy table” “flimsy construction”
  2. not convincing “unconvincing argument” “as unconvincing as a forced smile”
  3. lacking substance or significance “slight evidence” “a tenuous argument” “a thin plot”

مترادف‌ها

adjective
1. Slight, thin, unsubstantial, of frail texture.
2. Weak, feeble, trivial, frivolous, foolish, trifling, light, puerile, shallow, superficial, trashy.

واژه‌های دیگر با معنی «سست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن