foretokened معنی فارسی نشان پيش ، اشاره پيش ، مقدمه ، از پيش اشاره کردن بر واژههای دیگر با معنی «نشان پيش» foretoken نشان پيش، اشاره پيش، مقدمه foreshow از پيش نشان دادن، پيشگويي کردن، از پيش دلالت کردن بر foreshown از پيش نشان دادن، از پيش دلالت کردن بر، پيشگويي کردن prefigure از پيش نشان دادن، از پيش تصور کردن prefigurement از پيش نشان دادن، از پيش تصور کردن bellwether پيش اهنگ گله، گوسفند زنگوله دار، رهبر prognostic پيشگويي ازروي علائم، نشان، شگون foreshadow از پيش خبر دادن، نشان دادن، نمونه بودن از presage نشانه، نشان، علامت فال نما