frae معنی فارسی از بواسطه مطابق. معنی کامل و مثالها /frā/prep.● (اسکاتلند) از (برابر با: from) واژههای دیگر با معنی «از» from از، از:بواسطه، از:درنتيجه than از، نسبت به، تا greed از، حرص، شره von از، - ي anew از نو، از سر، به طرز نوين therof از ان، وابسته بان، متعلق بان posteriorly از پس، از عقب uzbak از بک، ازبکي. uzbeg از بک، ازبکي. aswarm پر از، مملو