دیکشنری فارسی

than

UKθein USðæn

معنی فارسی

از نسبت به تا که

معنی کامل و مثال‌ها

/than, then, thǝn/conj., prep.

(در مقایسه - پس از قید یا صفت تفضیلی) از

"a" is taller than "b"

((الف)) از ((ب)) بلندتر است.

I love coffee more than tea

من قهوه را بیشتر از چای دوست دارم.

she arrived later than others

از دیگران دیرتر آمد.

I am elder than her

من از او مسن‌ترم.

(برای بیان استثنا) جز، سوای، به استثنای، غیر از

none other than Hassan could do it

کسی جز حسن نمی‌توانست آن کار را انجام بدهد.

anywhere else than at home

هر جای دیگر به جز خانه

(J.Keats) other woe than ours

اندوه‌هایی سوای اندوه ما

(به ویژه پس از ساختارهای وارونه در آغاز جمله) تا، هنگامی (که)، به مجرد، هنوز نه (همراه با scarcely یا hardly یا barely و غیره می‌آید)

scarcely had I seen her than she spoke to me

هنوز درست او را ندیده بودم که (تا او را دیدم) با من حرف زد.

hardly had I opened the window than the bird flew out

تا پنجره را باز کردم پرنده بیرون پرید.

در مقایسه با، که از-

a writer than whom there is none finer

نویسنده‌ای که خوبتر از او وجود ندارد

واژه‌های دیگر با معنی «از»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن