than
معنی فارسی
از نسبت به تا که
معنی کامل و مثالها
/than, then, thǝn/conj., prep.
● (در مقایسه - پس از قید یا صفت تفضیلی) از
"a" is taller than "b"
((الف)) از ((ب)) بلندتر است.
I love coffee more than tea
من قهوه را بیشتر از چای دوست دارم.
she arrived later than others
از دیگران دیرتر آمد.
I am elder than her
من از او مسنترم.
● (برای بیان استثنا) جز، سوای، به استثنای، غیر از
none other than Hassan could do it
کسی جز حسن نمیتوانست آن کار را انجام بدهد.
anywhere else than at home
هر جای دیگر به جز خانه
(J.Keats) other woe than ours
اندوههایی سوای اندوه ما
● (به ویژه پس از ساختارهای وارونه در آغاز جمله) تا، هنگامی (که)، به مجرد، هنوز نه (همراه با scarcely یا hardly یا barely و غیره میآید)
scarcely had I seen her than she spoke to me
هنوز درست او را ندیده بودم که (تا او را دیدم) با من حرف زد.
hardly had I opened the window than the bird flew out
تا پنجره را باز کردم پرنده بیرون پرید.
● در مقایسه با، که از-
a writer than whom there is none finer
نویسندهای که خوبتر از او وجود ندارد