دیکشنری فارسی

from

UKfrɔm USfrʌm

معنی فارسی

از از:بواسطه از:درنتيجه ازپيش

معنی کامل و مثال‌ها

/frum, främ/prep.

از

from noon to midnight

از ظهر تا نیمه شب

to take a pencil from the pocket

مدادی را از جیب در آوردن

to leave from the station

از ایستگاه عزیمت کردن

a letter from Mehri

نامه‌ای از مهری

truths learned from reading

حقایق آموخته شده از (راه) خواندن

away from danger

دور از خطر

away from home

دور از ماوا

take two from four

دو را از چهار کم کن‌!

snow kept us from going

برف ما را از رفتن بازداشت.

he was recently released from jail

او اخیرا از زندان آزاد شد.

to tell one thing from another

یک چیز را از چیز دیگر باز شناختن (تمیز دادن)

to tremble from fear

از ترس لرزیدن

he is coming from Kashan

او از کاشان می‌آید.

hear (from) the reed....

بشنو از نی ....

little did I know, from the start, that you are unkind and fickle

من ندانستم از اول که تو بی‌مهر و وفایی

واژه‌های دیگر با معنی «از»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن