دیکشنری فارسی

glister

معنی فارسی

برق زدن درخشيدن برث تابش

معنی کامل و مثال‌ها

/glis´tǝr/vi., n.

(قدیمی) رجوع شود به: glisten

مترادف‌ها

verb neuter
See glisten

واژه‌های دیگر با معنی «برق زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن