glister
معنی فارسی
برق زدن درخشيدن برث تابش
معنی کامل و مثالها
/glis´tǝr/vi., n.
● (قدیمی) رجوع شود به: glisten
مترادفها
verb neuter
See glisten
برق زدن درخشيدن برث تابش
/glis´tǝr/vi., n.
● (قدیمی) رجوع شود به: glisten
verb neuter
See glisten
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن