governorship
UKgʌvnəʃip
US'gʌvənə'ʃıp
معنی فارسی
فرمانداري استانداري حکومت
معنی کامل و مثالها
/-ship´/n.
● حکمرانی، فرمانداری، مقام استانداری
his governorship of Kashan lasted four years
فرمانداری او بر کاشان چهار سال به طول انجامید.
تعریف انگلیسی
noun
- the office of governor