guide (to) معنی فارسی راهنمايي کردن واژههای دیگر با معنی «راهنمايي کردن» misdirect راهنمايي غلط کردن، غلط عنوان کردن، گمراه کردن enlighten اگاهي دادن، راهنمايي کردن، روشن فکرکردن misguidance گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن misguide گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن misguidedly گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن redirect بازپرسي از شهود بعد از بازجويي متهم، دوباره راهنمايي کردن. steer راندن، بردن، راهنمايي کردن call time تايم اوت، تام يک دقيقه اي مربي براي، راهنمايي کردن بازيگران (واليبال) guide راهنما، رهنما، رهنمون herald پيشرو، جلودار، منادي