habitude
UKhæbitjuːd
معنی فارسی
روش شيوه عادت نسبت
معنی کامل و مثالها
/hab´i tōōd´, -tyōōd´/n.
● خصلت، منش، سرشت، خلق و خو، نهاد، طبع
● خو، عادت، طرز عمل، راه و رسم
مترادفها
noun
Custom, usage, practice, wont. See habit.