دیکشنری فارسی

habitude

UKhæbitjuːd

معنی فارسی

روش شيوه عادت نسبت

معنی کامل و مثال‌ها

/hab´i tōōd´, -tyōōd´/n.

خصلت، منش، سرشت، خلق و خو، نهاد، طبع

خو، عادت، طرز عمل، راه و رسم

مترادف‌ها

noun
Custom, usage, practice, wont. See habit.

واژه‌های دیگر با معنی «روش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن