modus US'məudəs معنی فارسی روش وجه طرز واژههای دیگر با معنی «روش» method روش، شيوه، راه manner روش، طريقه، چگونگي mode روش، طرز، مقام habitude روش، شيوه، عادت demarch روش، رفتار، مشي pi mode روش پي roche limit حد روش bon ton روش خوب، رفتار از روي نزاکت وطبق اداب معموله، خوش نژاد thorough paced خوش روش، بهمه جورقدم تربيت شده، کامل method of operation روش کار، طرز کار، عملکرد