دیکشنری فارسی

harbinger

UKhɑːbindʒər US'hɑ:bındʒə

معنی فارسی

پيشرو منادي جلودار يورتچي

معنی کامل و مثال‌ها

/här´bin jǝr/n., vt.

(در اصل) چاوش، پیشقراول، منادی

پیشا، پیشگام، نوید دهنده، نویدگر، مژده‌آور، مژده‌گر

blossoms are harbingers of spring

شکوفه‌ها نویدگر بهارند.

their meeting was a harbinger of peace

ملاقات آنان مقدمه‌ی صلح بود.

نوید دادن، مژده دادن

مترادف‌ها

noun
Forerunner, precursor, herald.

واژه‌های دیگر با معنی «پيشرو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن