harbinger
UKhɑːbindʒər
US'hɑ:bındʒə
معنی فارسی
پيشرو منادي جلودار يورتچي
معنی کامل و مثالها
/här´bin jǝr/n., vt.
● (در اصل) چاوش، پیشقراول، منادی
● پیشا، پیشگام، نوید دهنده، نویدگر، مژدهآور، مژدهگر
blossoms are harbingers of spring
شکوفهها نویدگر بهارند.
their meeting was a harbinger of peace
ملاقات آنان مقدمهی صلح بود.
● نوید دادن، مژده دادن
مترادفها
noun
Forerunner, precursor, herald.