دیکشنری فارسی

harbinger

UKhɑːbindʒər US'hɑ:bındʒə

معنی فارسی

پيشرو منادي جلودار يورتچي

معنی کامل و مثال‌ها

/här´bin jǝr/n., vt.

● (در اصل) چاوش، پیشقراول، منادی

● پیشا، پیشگام، نوید دهنده، نویدگر، مژده‌آور، مژده‌گر

blossoms are harbingers of spring

شکوفه‌ها نویدگر بهارند.

their meeting was a harbinger of peace

ملاقات آنان مقدمه‌ی صلح بود.

● نوید دادن، مژده دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. something that precedes and indicates the approach of something or someone
  2. foreshadow or presage “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

noun
Forerunner, precursor, herald.

واژه‌های دیگر با معنی «پيشرو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن