دیکشنری فارسی

hard-boiled

معنی فارسی

سفت

معنی کامل و مثال‌ها

/härd´boild´/adj.

(تخم مرغ) سفت پز (در آب جوش)، آب پز (و کاملا سفت)

(امریکا - عامیانه) جدی و بی‌رحم، سختگیر، سختگیرانه، بی‌نرمش

تعریف انگلیسی

adjective
  1. tough and callous by virtue of experience
  2. used of persons; emotionally hardened “faced a case-hardened judge”
  3. (eggs) cooked until the yolk is solid

واژه‌های دیگر با معنی «سفت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن