دیکشنری فارسی

taut

UKtɔːt UStɔt

معنی فارسی

سفت درست مرتب آماده کار

معنی کامل و مثال‌ها

/tôt/adj.

(طناب یا سیم و غیره) کشیده، سفت، تنگ

a bowstring must be taut

زه کمان باید تنگ کشیده شده باشد.

(عضلات و اعصاب) پرتنش، کشیده، فشرده

a taut smile

لبخند زورکی

taut nerves

اعصاب تحت فشار

مرتب، منظم، تروتمیز، رفت و روب شده

a taut ship

کشتی تروتمیز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. pulled or drawn tight “taut sails” “a tight drumhead” “a tight rope”
  2. subjected to great tension; stretched tight “the skin of his face looked drawn and tight” “her nerves were taut as the strings of a bow”

مترادف‌ها

adjective
See taught.

واژه‌های دیگر با معنی «سفت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن