head-piece معنی فارسی خود کلاه سرصفحه هوش ارايش ادراک کله ادم باکله واژههای دیگر با معنی «خود» galea خود، سردرد، خودچه helm خود، کلاه خود، ترک helmet خود، کلاه خود، ترک casque خود، کلاه خود، ترک self خود، خويش، خويشتن steel cap خود، کلاه فولادي ego خود، نفس، من oneself خود stubborn خود سر، سر سخت، لجوج self seeker خود جو، نفس پرست، در پي انجام خواهش هاي نفس.