دیکشنری فارسی

helmet

UKhelmit US'helmət

معنی فارسی

خود کلاه خود ترک کلاه اب

معنی کامل و مثال‌ها

/hel´mǝt/n., vt.

(در اصل) زره سر، خود، کلاهخود، سرپاس

the soldiers' helmets shone in the sun

کلاه خود سربازان در آفتاب برق می‌زد.

(ورزش) کلاه فوتبال آمریکایی، چهره‌پوش (در شمشیربازی)، کلاه غواصی، کلاه آتش نشانی، کلاه ایمنی (کارگران و موتورسیکلت سواران و غیره)

رجوع شود به: hard hat

هر چیز خود مانند (جام یا کاسه‌ی برخی گل‌ها)، خودسانه

خوددار کردن، دارای کلاه ایمنی کردن

helmeted soldiers

سربازان مجهز به خود

تعریف انگلیسی

noun
  1. armor plate that protects the head
  2. a protective headgear made of hard material to resist blows

مترادف‌ها

noun
Helm, morion, casque, headpiece, armor for the head.

واژه‌های دیگر با معنی «خود»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن