hombre US'hɔmbrə معنی فارسی مرد واژههای دیگر با معنی «مرد» man مرد، انسان، آدم sandman شن مرد mannish مرد صفت، مردنما، داراي ادهاي مردانه houseman مرد خانه، اهل خانه، مستخدم خانه warrior مرد جنگي، سرباز، مبارز man cook آشپز مرد، مرد آشپز statesman مرد سياسي، اهل سياست، سياست مدار stateswoman مرد سياسي، اهل سياست، سياست مدار bachelor مرد بي زن، عزب، شواليه ironside مرد دلاور، مرد نيرومند، نام سواره نظام