implex معنی فارسی پيچيده پيج در پيچ تودرتو واژههای دیگر با معنی «پيچيده» wreathy پيچيده، تافته، دور هم انداخته intricate پيچيده، بغرنج، تودرتو muffled پيچيده، کر شده، دستکش پوش verticillate پيچيده، حلقه شده، چتري. crisp پيچيده، چين دار، پرچين tortile پيچيده، تابدار، خميده complicated پيچيده، بغرنج interlaced بهم پيچيده، درهم بافته، مشبک convolute بهم پيچيده، طوماري، حلقه equitant بهم پيچيده