tortile معنی فارسی پيچيده تابدار خميده معنی کامل و مثالها /tôr´til/adj.● پیچیده، تابیده، حلقوی، مارپیچی واژههای دیگر با معنی «پيچيده» wreathy پيچيده، تافته، دور هم انداخته intricate پيچيده، بغرنج، تودرتو implex پيچيده، پيج در پيچ، تودرتو muffled پيچيده، کر شده، دستکش پوش verticillate پيچيده، حلقه شده، چتري. crisp پيچيده، چين دار، پرچين complicated پيچيده، بغرنج interlaced بهم پيچيده، درهم بافته، مشبک convolute بهم پيچيده، طوماري، حلقه equitant بهم پيچيده