دیکشنری فارسی

intricate

UKintrikeit US'ıntrəkət

معنی فارسی

پيچيده بغرنج تودرتو پيچ در پيچ

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tri kit/adj.

● بغرنج (به خاطر داشتن روابط یا جزئیات ظریف و درهم پیچیده)، پیچیده

an intricate problem

مسئله‌ی بغرنج

● (پر از جزئیات ظریف و درهم پیچیده) تو در تو، درهم بافته، ظریف و حساس، ریزآراسته

the intricate designs on a butterfly's wing

طرح‌های ظریف بال پروانه

the intricate structure of a computer chip

ساختار ریزآراسته‌ی یک تراشه‌ی کامپیوتر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having many complexly arranged elements; elaborate “intricate lacework”

مترادف‌ها

adjective
Entangled, complicated, involved, perplexed, obscure, mazy, difficult.

واژه‌های دیگر با معنی «پيچيده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن