intricate
UKintrikeit
US'ıntrəkət
معنی فارسی
پيچيده بغرنج تودرتو پيچ در پيچ
معنی کامل و مثالها
/in´tri kit/adj.
● بغرنج (به خاطر داشتن روابط یا جزئیات ظریف و درهم پیچیده)، پیچیده
an intricate problem
مسئلهی بغرنج
● (پر از جزئیات ظریف و درهم پیچیده) تو در تو، درهم بافته، ظریف و حساس، ریزآراسته
the intricate designs on a butterfly's wing
طرحهای ظریف بال پروانه
the intricate structure of a computer chip
ساختار ریزآراستهی یک تراشهی کامپیوتر
مترادفها
adjective
Entangled, complicated, involved, perplexed, obscure, mazy, difficult.