دیکشنری فارسی

intricate

UKintrikeit US'ıntrəkət

معنی فارسی

پيچيده بغرنج تودرتو پيچ در پيچ

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tri kit/adj.

بغرنج (به خاطر داشتن روابط یا جزئیات ظریف و درهم پیچیده)، پیچیده

an intricate problem

مسئله‌ی بغرنج

(پر از جزئیات ظریف و درهم پیچیده) تو در تو، درهم بافته، ظریف و حساس، ریزآراسته

the intricate designs on a butterfly's wing

طرح‌های ظریف بال پروانه

the intricate structure of a computer chip

ساختار ریزآراسته‌ی یک تراشه‌ی کامپیوتر

مترادف‌ها

adjective
Entangled, complicated, involved, perplexed, obscure, mazy, difficult.

واژه‌های دیگر با معنی «پيچيده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن