in contradistinction to معنی فارسی دربرابر درغيراز واژههای دیگر با معنی «دربرابر» payment against documents پرداخت دربرابر اسناد ultimate compressive strength حداکثر مقاومت دربرابر فشار whisker ريش صورت يا موي گونه (دربرابر ريش چانه، وسبيل)، سبيل along side of درپهلوي، دربرابر، درقبال endure تحمل کردن، بردباري کردن دربرابر، متحمل شدن dure تحمل کردن، بردباري کردن دربرابر، تن درداغن به outdare به مبارزه طلبيدن، سر قوز آوردن، تحريک بجنگ کردن to به سوي، بطرف، پيش CMOS با تلفظ ((سيماس))، سرنام "complementary metal-oxide، " semiconductor و يک وسيله نيمه هادي است که از دو