دیکشنری فارسی

insalubrious

UKinsəluːbriəs

معنی فارسی

ناسازگار ، بد براي تندرستي ، صحت خراب کن ،

بد اب و هوا

معنی کامل و مثال‌ها

/in´sǝ lōō´brē ǝs/adj.

(آنچه که تندرستی نمی‌آورد) ناسازگار، تندرستی بر، ناسالم

مترادف‌ها

adjective
Unhealthy, unwholesome, unhealthful, noxious, unfavorable to health.

واژه‌های دیگر با معنی «ناسازگار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن