interpert معنی فارسی تفسير کردن واژههای دیگر با معنی «تفسير کردن» interpret تفسير کردن، معني کردن، تعبير کردن conture تفسير کردن misinterpret بد تفسير کردن، بد تعبير کردن، غلط ترجمه کردن reinterpret دوباره تفسير کردن. misconstrue بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، در فهميدن مقصود (کسي) اشتباه کردن misconsture بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، دير فهميدن. spiritualize روحاني کردن، بطور معنوي تفسير کردن rationalize موافق دلائل عقلي تعبيرکردن، با استدلال عقلي تفسير کردن rule of reason تفسير قانوني توام با سوء نيت، تفسير کردن قانون به طور غير عادلانه به، منظور حفظ بعضي انحصارات غير قانوني explian توضيح دادن، تاويل کردن، تفسير کردن