دیکشنری فارسی

laughing

UKlɑːfiŋ US'læfıŋ

معنی فارسی

خنديدن خنده کردن خوش بنظر آمدن برق زدن بخنده گفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/adj., n.

● خنده

● خندان

a laughing face

چهره‌ی خندان

a laughing brook

جویباری فرح‌بخش

تعریف انگلیسی

adjective
  1. showing or feeling mirth or pleasure or happiness “laughing children”

مترادف‌ها

I. adjective
Merry, mirthful, gay, gleeful.
II. noun
Laughter.

واژه‌های دیگر با معنی «خنديدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن