make an offer معنی فارسی ايجاب واژههای دیگر با معنی «ايجاب» necessitate ايجاب کردن، مستلزم بودن، لازم کردن necessitation ايجاب کردن، مستلزم بودن، لازم کردن offer and acceptance ايجاب و قبول emergencies پيشامدي که اقدام فوري را ايجاب نمايد، رويدادناگهاني، حادثه emergency پيشامدي که اقدام فوري را ايجاب نمايد، رويدادناگهاني، حادثه crave آرزوکردن - خواستن - ايجاب کردن - اشتياق، داشتن causation سبب شدن، ايجاب، اعتقاد بسبب داشتن همه چيز extraditable تسليم کردني، ايجاب کننده تسليم (گناهکاربدولت متبوع خودش، )