دیکشنری فارسی

mammock

معنی فارسی

تکه ، پاره ، بريده ، بخش کنده شده از چيزي

کندن، جداکردن، پاره پاره کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/mam´ǝk/n., vt.

(محلی)

تکه، پاره، بریده، بخش کنده شده از چیزی

کندن، جداکردن، پاره پاره کردن

واژه‌های دیگر با معنی «تکه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن