merge (to) معنی فارسی فراگرفتن ترکيب کردن واژههای دیگر با معنی «فراگرفتن» beset فراگرفتن، احاطه کردن، ازارکردن merger فراگرفتن چيزي چيز ديگر را، محوشدن چيزي در چيز ديگر، اشتمال engulf غرق کردن، غوطه ورساختن، فراگرفتن beseige محاصره کردن، احاطه کردن، فراگرفتن. overflow لبريز شدن از، پوشاندن، فراگرفتن روان يا لبريزساختن pervade پخش شدن در، پرکردن، منتشر شدن در pervasively پخش شدن در، پرکردن، منتشر شدن در comprehend دريافتن، درک کردن، فهميدن envelop پيچيدن، پوشاندن، درلفاف گذاشتن compass حدود، حوزه، رسايي